تصنیف گلستان در سال (656) صورت گرفته است درست در حالی که تازه از شام به شیراز بازگشته بود شروع شد.
این کتاب ظریف که هشت باب بیش ندارد از سخنان تکلف آمیز عاری و از نکات اخلاقی و تربیتی مشحون است بین جد و هزل، بین قصه نویسی و مقامه پردازی و بین طیبت وتربیت چنان تلفیق معتدلی به وجود آورده است که در هیچ اثر دیگر همانند ندارد. با آن که در جای جای اقوال نویسنده کتاب. خواننده را به چالش می کشاند و حکایاتش همه سر تا پا خالی از عیب و ایراد نیست بعد از قرن ها که از تصنیف آن می گذرد چنان نشان می دهد که نویسنده یک انسان عصر ماست و در بین ما زندگی می کند و از زبان ما سخن می گوید . گلستان سعدی دنیا و انسان را چنان که هست تصویر می کند و از هرآنچه زشتی و زیبای که در جامعه انسانی هست نشان می دهد
در برخی از باب های گلستانش حکایات و اشاراتی هست که با دیگر باب های آن مناسب نمی نماید و از آن جمله سخنانش که در باب اخلاق و تربیت می آید گهگاه نکته هایی به چشم می خورد که ضد یکدیگر به نظر می آید و این به معنی است که شیخ دوست دارد واقعیت را هر بار از زوایه های مختلف مشاهده و آن را تصویر کند .
ولایت کاپیسا![]()
کاپیسا نام ولایت کوچکی است در افغانستان. که در شمال کابل قرار دارد. مساحت این ولایت 1871 کیلومتر مربع است و براساس آمار سال 2004 در حدود 622000 نفر جمعیت داشته است .
این ولایت دارای واحدهای اداری زیر است:
* محمود راقی ( مرکز ولایت و شهرداری (شاروالی) کاپیسا)
* ولسوالی کوهستان ۱
* ولسوالی کوهستان ۲
* بخشداری (علاقه داری)کوهبند
* شهرستان نِجراب
* شرستان تگاب
* بخش الهسای
در این ولایت همچنان پوهنتون البیرونی موقیعت داشته که از جملی, یک از پوهنتون های بزرگ افغانستان به شمار می رود
بر علاوه در این ولایت فابریکه نساجی گلبهار موجود بوده که در شکل زیر نمایان می شود
((امروز دینتان را برای شما تکمیل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و پسندیدم که دین شما اسلام باشد))
دستور زبان :
دستور زبان مطالعۀ علمی و منظم زبان است .یعنی زبان دارای نظم و قواعد است به طور مثال کلمه ها اقسام و وظایف مختلف دارند و هرکلمه در جمله ها جای خاص خود را دارد ،همینطور جمله ها هم چند نوع است که دستور زبان آنها را مطالعه می کند .
فونیم ( صدا ) :
v فونیم چیست ؟
v زبان از چی ساخته شده است ؟
زبان از صدا ها ساخته شده است یعنی نخستین عنصر سازنده ی زبان صداهای انسانی است که همین صدا ها را فونیم می گویند .فونیم ها (صداها ) به تنهایی بی معنی اند وقتی یکجا می شوند کلمه ها را می سازند وکلمه ها یکجا شده جمله ها را می سازند .
مورفیم :
v مورفیم چیست ؟
مورفیم واحد مشخص غیر قابل انقسام لفظی ( دارای معنی ) است . یعنی مورفیم لفظی است که معنا دارد و قابل تجزیه نمی باشد اگر تجزیه شود معنایش از بین می رود . به طور مثال /فریاد / یک مورفیم است اگر آن را تجزیه کنیم به دو جزء / فر / و / یاد / جدا می شود .این دو جزء گرچه جداگانه هم معنا می دهند اما معنای آنها غیر از معنای / فریاد / است .در حقیقت مورفیم یک کلمۀ ساده است و هرکلمۀ ساده یک مورفیم است .
فرق مورفیم و کلمه :
کلمه ها دارای معنای لغوی اند ومعنای مستقل را انتقال می دهند .
اما مورفیم ها دارای معنای لغوی و دستوری اند . معنای لغوی یعنی اینکه به تنهایی معنا دارند و معنای دستوری یعنی این که به تنهایی معنا ندارند بلکه در جمله ها معنا پیدا می کنند . به طور مثال : در ، که ، از ، به و ... دارای معنای دستوری هستند ؛ به تنهایی معنا نمی دهند ولی در جمله معنا پیدا می کنند .
اقسام مورفیم :
مورفیم دو گونه است :
1- مورفیم های آزاد یا مستقل
2- مورفیم های بسته یا نامستقل
1- مورفیم های آزاد (مستقل ) مورفیم های اند که به تنهایی معنا دارند ( کلمه های ساده ) مانند : کوه ، شهر ، معلم ، درخت ، بلند ...
2- مورفیم های بسته (نامستقل ) مورفیم های اند که به تنهایی ندارند بلکه در جمله معنا پیدا می کنند مانند : برای ،تا ، نیز ، که ، با ، در ، از ، به ...
انواع مورفیم های بسته :
1- پیشینه ها :
مورفیم های نامستقلی اند که پیش از اسم های میایند و اجزای جمله را بهم ارتباط می دهند .
مثال : من برای برادرمازشهر دو جلد کتاب خریدم .
در جملۀ بالا ( برای ) و ( از ) پیشینه هستند .
2- پسینه :
مورفیم نامستقلی است که بعد از اسم ها میاید . پسینه مانند پیشینه ها اجزای جمله را به هم ارتباط می دهد وعلاوه بر آن ، نشانۀ مفعول و معرفه نیز است .یعنی بعد از هر اسمی که پسینه بیاید آن اسم هم مفعول است و هم معرفه . در زبان دری فقط یک پسینه وجود دارد و آنهم این است : « را ».
مثال : شریف کتاب را به دوستش هدیه داد .
ادوار سبک خراسانی
در این سبک، سه دوره را میتوان مد نظر قرار داد:
-
دوره تکوین
-
دوره سامانی
-
دوره غزنوی و اوایل دوره سلجوقی
ویژگیهای سبک خراسانی
از ویژگیهای سبک خراسانی - که به سبک ترکستانی هم معروف است- میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1.آثار این سبک بر قیدها و سنّتهای لفظی و صوری تکیه دارد.
2.این آثار از تسلسلهای منطقی معانی و شکوه الفاظ برخوردار است و بهصورتی متین، واقعیت را به شکل دستگاهی منظم و قابل قبول نمایش میدهد.
3.این سبک کمی قبل از سده چهارم تا سده ششم هجری قمری رواج داشت و پس از آن هم ادامه یافت.
4.تشبیهات این دوره اغلب حسی است و فاقد پیچیدگی.
اشعار این سبک از حیث نوع، بیشتر قصیده و از لحاظ لفظ، ساده، روان و عاری از ترکیبات دشوار بوده و واژههای عربی در آن اندک است. از لحاظ معنی نیز صداقت و صراحت لهجه، تعبیرات و تشبیهات ملموس، از اختصاصات مهم این سبک است.
مضمون
مضمون بیشتر اشعار این سبک، وصف طبیعت و مدیحه و شرح فتوحات پادشاهان و گاه پندو اندرز بوده است.
|
مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود |
نبود دندان، لا، بل چراغ تابان بود | |
|
سپید سیم رده بود و درو مرجان بود |
ستارهٔ سحری بود و قطرهٔ باران بود | |
|
دلم خزانه پر گنج بود، گنج سخن |
نشان نامه ما مهر و شعر عنوان بود | |
|
همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود |
دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود | |
از صاحبان سبک این دوره میتوان به شاعران زیر اشاره کرد
رودکی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی، منجیک ترمذی، کسایی مروزی، دقیقی طوسی، فردوسی، عنصری بلخی، فرخی، غضایری رازی، عسجدی، منوچهری دامغانی، فخرالدین اسعد گرگانی، مسعود سعد سلمان، امیر معزی، ابوالفرج رونی، ناصر خسرو و سنایی غزنوی
زبــــــــان چیـــــــــــــــــست ؟
بشر ناگزیر بوده است در اجتماع زندگی کند, بادیگران در آمیزد, مقصد خودرا به دیگران بفهماند و از منظور دیگران باخبر شود. این نیازمندیهای متقابل اورا مجبور ساخت تا از سمبولها و اشاره های لفظی, کتبی و قراردادی که بین او و دیگراعضای جامعه مشترک بود استفاده نماید. سیستمتیک ساختن این نشانه ها و دلالتهای قراردادی زبان آن توده تشکیل داد. بعبارت دیگر زبان عبارت از مجموعه دلالتها و نشانه ها و سمبولهای قراردادی ایست که افراد یک جامعه بوسیله آنها افهام و تفهیم می نماید. ساده تر بگوئیم بوسیله آنها فعالیتهای اجتماعی و ضرورتهای باهمی خودرا مرفوع می سازند. پس تحقیق در اصل و منشأ زبان موقوف بدانستن نوع نشانه ها و سمبولهایی میشود که بشر اجتماعی در اختیار داشته و آنهارا بمنظور اجرای مقاصد خود بکار برده است. چون نشانه ها و علامه هایی که بشر فعال و کارکن بوسیله آنها فعالیتهای اجتماعی خودرا انجام داده است مختلف اند, انواع زبانها بوجود آمده است, که زبان بوئیدنی, لمس کردنی, دیدنی و اشاره یی هم در اجتماعات بشری وسیله اجرای امور می شده اند. چنانچه اگر دو فرد عملی را با قرارداد سمبولی و نشانه یی به مفهومی نسبت داده و بیکدیگر القأ کنند میتوان گفت که زبانی وجود داشته است. مثلاً عطریکه به لباس زده باشند, دستمالیکه از جیب بیرون آورند, فشارکوتاه و ممتدیکه بدست کسی بدهند، هـرگاه از پیش قرار گذاشته باشند که این علامه ها و نشانه ها برای بیان خبری یا فرمانی بکار رود زبان خاص شمرده میشود.
پس از نظر زبانشناسان زبان مجموعه دلالتها و علامه های قراردادی صوتی است که موجب تشکل نظم و نسق اجتماعات بشری میگردد.از نظر ایشان زبان
به دوصورت جلوه میکند:
(1) زبان لفظی یا (شنیدنی): این زبان اساس تمدنهای بشری را تشکیل داده وزبان گفتاری را می سازد. زبان گفتاری موضوع اساسی زبانشناختی امروزی بوده از نقطه نگاه واحدهای صوتی مطالعه میشود
(2) زبان دیدنی (دیداری) یا اشاره یی: عملیات این زبان از راه چشم صورت گرفته اغلب با زبان شنیدنی همراه میباشد. در تمام ملتهای جهان کم و بیش حرکتهای دست و چهره با سخن مطابقت دارد. وضع چهره با صوتهای گفتار, حالتها و اندیشه هایی را بیان میکند که در سریع ساختن چینل مخابره خیلی مؤثر است.
زبان گفتار موازی با زبان اشاره یی بوجود آمده و هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم یکی ازین دو زبان قدیمتر از دیگری باشد. همین اشکال در تعیین
قدیمترین مجموعه علامه ها و نشانه ها نیز وجود دارد. مثلاً علامه های دریایی هر یک معادل یک کلمه یا یک جمله زبان گفتاری است. از روی آنها میتوان دریافت که اصل علامه هایی که برای نمایش معانی بکار رفته چگونه بوده است. اینکه علامتی بر علامتهای دیگر ترجیع یافته وبرای بیان مفهوم خاصی رایج شده باشد, تابع شرایط خاص محیطی است که درآن معمول بوده است. پس هر محـیط اجتماعی تحت شرایط خودش علامه ها و نشانه ها را تغییر میدهد که سبب تشکیل زبانهای مختلف عالم گردیده است.
ا
زنده گی نامه بیدل
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند میرزا عبدالخالق در سال ۱۰۵۴ ه. ق. در پتنه در کشور هندوستان پای به عرصه هستی نهاد. او شاعر فارسیگوی هندی است که از ترکان جغتائی برلاس بدخشان بود؛ اما در هند متولد شد و تربیت یافت و بیشتر عمر خود را در شاه جهانآباد دهلی به عزت و آزادی زندگی کرد و با اندیشههای ژرف آثار منظوم و منثور خود را ایجاد نمود.
او در سال ۱۰۷۹ ه. ق. بخدمت محمداعظم بن اورنگ زیب پیوست. سپس، به سیاحت پرداخت، و سرانجام، در سال ۱۰۹۶ه. ق. در دهلی سکنی گزید، و نزد آصف جاه اول، (نظام حیدرآباد) دکن منزلت بلند داشت.
بیدل بهروز پنجشنبه چهارم صفر سال ۱۱۳۳ ه. ق. در دهلی زندگی را بدرود گفت و در صحن خانهاش، در جاییکه خودش تعیین کرده بود، دفن گردید.
پژوهشهای بعدی توسط استاد سید محمد داؤد الحسینی، همه متفق و گواه بر آناند، که عظام بیدل بعد از دفن مؤقت در صحن خانهاش، به وسیله مریدان و ارادتمندان و بازماندگان خاندانش، به وطن اصلی او افغانستان انتقال داده شده، و مزار وی در هند نیست، بلکه، در قریه خواجه رواش کابل میباشد.
سبک شعری بیدل
در آثار بیدل، افکار عرفانی با مضامین پیچیده، استعارات، و کنایات بههم آمیخته، و خیالپردازی و ابداع مضامین تازه با دقت و موشکافی زیادی همراه گردیده است.
در نظم و نثر سبکی خاص دارد، و از بهترین نمونههای سبک هندی بهشمار میآید.
شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آیینهها در مورد بیدل میگوید: «بیدل را باید نمایندة تمام عیار اسلوب هندی بهشمار آوریم.
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید
شیخ سعدی نه تنها یکی از ارجمندترین ایرانیان است. بلکه یکی از بزرگترین سخن سرایان جهان است.در میان پارسی زبانان یکی دو تن بیش نیستند که بتوان با او برابر کرد و از سخنگویان ملل دیگر هم از قدیم و جدید و کسانی که با سعدی همسری کنند بسیار معدودند. در ایران از جهت شهرت کم نظیر است و خاص و عام او را می شناسند در بیرون از ایران هم عوام اگر ندانند خواص البته به بزرگی قدر او پی برده اند. با این همه از احوال و شرح زندگانی او چندان معلوماتی در دست نیست.
شیخ سعدی خانواده اش از عالمان دین بوده اند و در سالهای اول سده هفتم هجری در شیراز متولد شده و در جوانی به بغداد رفته و آن جا در مدرسه نظامیه و حوزه های دیگر درس و بحث به تکمیل علوم دینی و ادبی پرداخته و در عراق و شام و حجاز مسافرت کرده و حج گزارده و در اواسط سده هفتم هنگامی که ابوبکر بن سعد بن زنگی از اتابکان سلغری در فارس فرمانروایی داشت به شیراز باز آمده و در سال 655 هجری کتاب معروف به بوستان را به نظم در آورده و در سال بعد ! گلستان را تصنیف فرموده و در نزد اتابک ابوبکر و بزرگان دیگر مخصوصا پسر ابوبکر که سعد نام داشته و شیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داده قدر و منزلت یافت.
وی تا اوایل دهه آخر از سده هفتم در شیراز به عزت و حرمت زیسته و در یکی از سالهای بین 691 و 694 درگذشت و در بیرون شیراز در محلی که بقعه او زیارتگاه صاحبدلان است به خاک سپرده شده است.
چنان که اشاره کردیم سعدی تخلص شعری شیخ است و نام او محل اختلاف می باشد. بعضی مشرف الدین و برخی مصلح الدین را نام پدرشیخ انگاشته و بعضی دیگر نام خودش یا پدرش را عبدالله گفته اند و گاهی دیده می شود که ابوعبدالله را کنیه شیخ قرار داده اند و در بعضی جاها نام او مشرف بن مصلح نوشته شده و در این باب تشویش بسیار است.
پدرش در خردسالی او وفات کرده و خود شیخ هم پسری داشته که در زندگی او جوان مرگ شده است و در خصوص این دو مصیبت در بوستان اشارات غم انگیز دارد و داستانی که در گلستان نقل کرده که در شام اسیر فرنگ شده (در جنگهای صلیبی) و یکی از آشنایانش او را خریده و دختر خود را به زنی به او داده است. از کلمات شیخ پیداست که به تصوف و عرفان اعتقاد داشته و شاید رسما هم در سلسله متصوفه داخل بوده و نیز گفته اند محلی که امروز مقبره او زیارتگاه اهل دل است خانقاهش بوده است. مذهب رسمی و ظاهری او تسنن است و از بعضی سخنانش استنباط کرده اند که اشعری است.
از خصایص شگفت انگیز سعدی دلیری و شهامتی است که در حقیقت گویی به کاربرده است.در دوره ترکتازی مغول و جباران دست نشانده ایشان از امارت و ریاست جز کام و هوس رانی تصوری نداشتند و هیچ چیز را مانع و رادع اجرای هوای نفس نمی انگاشتند با آن خشم آوران آتش سجاف که با ایشان به قول مولانا جلال الدین "حق نشاید گفت جز زیر لحاف" شیخ سعدی فقیر گوشه نشین حقایق را به نظم و نثر بی پرده و آشکار چنان فریاد کرده است.
سعدی متدین و مذهبی بلکه متعصب است. اما تعصب و تدین را هیچ گاه دست آویز آزار مخالفان دین و مذهب خود نمی سازد و جفاکاری با ایشان را روا نمی داند. سراپا مهر و محبت است و خویش و بیگانه و دوست و دشمن را مورد رافت و انصاف و مروت می دارد. به راستی انسان دوست و انسان پرست است. حس همدردی او ابنا نوع بی نهایت است جز به مردم آزار و ظالم به همه کس مهربان است تا آن جا که سزای بدی را هم نیکی می خواهد.ر قت قلب و دلسوزی او جانوران را نیز شامل است . با کمال تقیدی که به حفظ اصول و فروع دین و مذهب دارد به زهد خشک و آراستگی صورت ظاهر اهمیت نمی دهد معنی حقیقت را می خواهد صورت هر چه باشد .
از آنجا که وجود سعدی به عشق سرشته شده احساساتش در نهایت لطافت است.هر قسم زیبایی را خواه صوری و خواه معنوی به شدت حس می کند و دوست دارد. سر رقت قلب و مهربانی نیز همین است و از این است که هر کس با سعدی مانوس می شود ناچار به محبت او می گراید.
سعدی - فردوسی - حافظ و مولوی نمونه کامل انسان متمدن حقیقی است که هرکس باید رفتار و گفتار آنها را سرمشق قرار دهد . آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این کشور است و ایرانیان باید این میراث گرانبها را گه از نیاکان به ایشان رسیده است قدر بدانند و چه خوب است که ایرانی در عمر خود چندین بار بخواند و هر چه بیشتر بتواند از آن گوهرهای شاهوار از بر کند و زیب خاطر نماید . معلوماتی را که از آنها بدست می آید همواره به یاد داشته باشد و به دستورهایی که داده اند رفتار کند
منبع: مقدمه محمد علی فروغی بر کلیات سعدی
پندها یا رمزهای موفقیت برگرفته از گلستان سعدی شیرازی
* ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
* دو چیز طیره عقل است دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
* مزن بی تامل به گفتار دم نکو گوی گر دیر گویی چه غم
* جهان ای برادر نماند به کس دل اندر جهان آفرین بند و بس
* مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
* پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
* بو شادی کن ای یار دل افروز غم فردا نشاید خوردن امروز
* بدست آوردن دنیا هنر نیست یکی را گر توانی دل بدست آر
* علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی
* بشوی ای خردمند از آن دوست دست که با دشمنانت بود هم نشست
* بسیج سخن گفتن آن گاه کن که دانی که در کار گیرد سخن
* یا سخن آرای چو مردم به هوش یا بنشین چون حیوانان خموش
* شرط عقل است صبر تیر انداز که چون رفت از کمان نیاید باز
* ندهد مرد هوشمند جواب مگر آن گه کزو سوال کنند
* پند گیر از مصائب دیگران تا نگیرند دیگران به تو پند
* غمی کز پیش شادمانی بری به از شادیی کز پسش غم خوری
* جوان سخت می باید که از شهوت بپرهیزد که پیر سست رغبت را خود آلت بر نمی خیزد
* نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاری است مشکل